شریعتی و شهید

…خواهران، برادران!

اكنون شهيدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن‌ را داشتند كه ـ وقتي نمي‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي‌شرمان مانديم، صدها سال است كه مانده‌ايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ مي‌گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند.

در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين ماده‌هايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان مي‌دهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان مي‌آموزد كه مي‌تواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايه‌هاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است.
ما وارث عزيزترين امانت‌هايي هستيم كه با جهادها و شهادت‌ها و با ارزش‌هاي بزرگ انساني، در تاريخ اسلام، فراهم آمده است و ما وارث اينهمه هستيم، و ما مسؤول آن هستيم كه امتي بسازيم از خويش، تا براي بشريت نمونه باشيم. «وكذالك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا» خطاب به ماست.
ما مسئول اين هستيم كه با اين ميراث عزيز شهدا و مجاهدانمان و امامان و راهبرانمان و ايمانمان و كتابمان، امتي نمونه بسازيم تا براي مردم جهان شاهد باشيم و شهيد باشيم و پيامبر(ص) براي ما نمونه و شهيد باشد.

رسالتي به اين سنگيني، رسالت حيات و زندگي و حركت بخشيدن به بشريت، بر عهده ماست، كه زندگي روزمره‌مان را عاجزيم!
خدايا! اين چه حكمت است؟
و ما كه در پليدي و منجلاب زندگي روزمره جانوريمان غرقيم، بايد سوگوار و عزادار مردان و زنان و كودكاني باشيم كه در كربلا براي هميشه، شهادتشان و حضورشان را در تاريخ و در پيشگاه خدا و در پيشگاه آزادي به ثبت رسانده‌اند.
خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟

اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده‌اند. و ما شب شام غريبان مي‌گرييم، و پايانش را اعلام مي‌كنيم و مي‌بينيم چگونه در جامعه گريستن بر حسين (ع)، و عشق به حسين (ع)، با يزيد همدست و همداستانيم؟ او كه مي‌خواست اين داستان به پايان برسد.
اكنون شهيدان كارشان را به پايان برده‌اند و خاموش رفته‌اند، همه‌شان، هر كدامشان، نقش خويش را خوب بازي كرده‌اند. معلم، مؤذن، پير، جوان، بزرگ، كوچك، زن، خدمتكار، آقا، اشرافي و كودك، هر كدام به نمايندگي و به‌عنوان نمونه و درسي به همه كودكان و به همه پيران و به همه زنان، و به همه بزرگان و به همه كوچكان! مردني به اين زيبايي و با اينهمه حيات را انتخاب كرده‌اند.

اينها دو كار كردند، اين شهيدان امروز دو كار كردند، از كودك حسين (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاري قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خويشاوند يا بيگانه، و تا آن مرد اشرافي و بزرگ و باحيثيت در جامعه خود و تا آن مرد عاري از همه فخرهاي اجتماعي، همه برادرانه در برابر شهادت ايستادند تا به همه مردان، زنان، كودكان و همه پيران و جوانان هميشه تاريخ بياموزند كه بايد چگونه زندگي كنند ـ اگر مي‌توانند ـ و چگونه بميرند ـ اگر نمي‌توانند.

اين شهيدان كار ديگري نيز كردند: شهادت دادند با خون خويش ـ نه با كلمه ـ شهادت دادند، در محكمه تاريخ انسان. هر كدام به نمايندگي صنف خودشان. شهادت دادند كه در نظام واحد حاكم بر تاريخ بشري ـ نظامي كه سياست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر را، و فلسفه و انديشه را و احساس را و اخلاق را و بشريت را همه را ابزار دست مي‌كند تا انسان‌ها را قرباني مطامع خود كند و از همه چيز پايگاهي براي حكومت ظلم و جور و جنايت بسازد ـ همه گروه‌هاي مردم و همه ارزش‌هاي انساني محكوم شده است.

يك حاكم است بر همه تاريخ، يك ظالم است كه بر تاريخ حكومت مي‌كند، يك جلاد است كه شهيد مي‌كند و در طول تاريخ، فرزندان بسياري قرباني اين جلاد شده‌اند، و زنان بسياري در زير تازيانه‌هاي اين جلاد حاكم بر تاريخ، خاموش شده‌اند، و به قيمت خونهاي بسيار، آخور آباد كرده‌اند و گرسنگي‌ها و بردگي‌ها و قتل عام‌هاي بسيار در تاريخ از زنان و كودكان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه زمانها و همه نسلها.
و اكنون حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه تاريخ، در كنار فرات شهادت بدهد:

شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ.
شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ.
شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاك، مغز جوانان را در طول تاريخ مي‌خورده است.با علي اكبر (ع) شهادت بدهد!
و شهادت بدهد كه در نظام جنايت‌ و در نظامهاي جنايت چگونه قهرمانان مي‌مردند. با خودش شهادت بدهد!
و شهادت بدهد كه در نظام حاكم بر تاريخ چگونه زنان يا اسارت را بايد انتخاب مي‌كردند و ملعبه حرمسراها مي‌بودند يا اگر آزاد بايد مي‌ماندند بايد قافله‌دار اسيران باشند و بازمانده شهيدان، با زينبش!
و شهادت بدهد كه در نظام ظلم و جور و جنايت، جلاد جائر بر كودكان شيرخوار تاريخ نيز رحم نمي‌كرده است. با كودك شيرخوارش!
و حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به‌ سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع مي‌مردند، شهادت بدهد.
اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين (ع) و همه عزيزانش و همه هستي‌اش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خدا هست، رسالت عظيم الهي‌اش را انجام داده است.
دوستان!
در اين تشيعي كه، اكنون به اين شكل كه مي‌بينيم درآمده است و هر كس بخواهد از آن تشيع راستين جوشان بيدار كننده، سخن بگويد، پيش از دشمن، به دست دوست قربانيش مي‌كنند، درسهاي بزرگ و پيامهاي بزرگ، و غنيمت‌هاي بسيار و ارزش‌هاي بزرگ و خدايي و سرمايه‌هاي عزيز و روح‌هاي حيات بخش به جامعه و ملت و نژاد و تاريخ نهفته است.

يكي از بهترين و حيات‌بخش‌ترين سرمايه‌هايي كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است.
ما از وقتي كه، به‌گفته جلال «سنت شهادت را فراموش كرده‌ايم، و به مقبره‌داري شهيدان پرداخته‌ايم، مرگ سياه را ناچار گردن نهاده‌ايم» و از هنگامي كه به جاي شيعه علي (ع) بودن و از هنگامي كه به‌جاي شيعه حسين (ع) بودن و شيعه زينب (س) بودن، يعني «پيرو شهيدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهيدان شده‌اند و بس، در عزاي هميشگي مانده‌ايم!
چه هوشيارانه دگرگون كرده‌اند پيام حسين (ع) را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را، پيامي كه خطاب به همه انسانهاست.

اين كه حسين (ع) فرياد مي‌زند ـ پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مي‌بيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نمي‌بيند ـ فرياد مي‌زند كه «آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرني؟» مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سؤال، ‌سؤال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست. و اين سؤال انتظار حسين (ع) را از عاشقانش بيان مي‌كند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قايلند اعلام مي‌نمايد.
اما اين دعوت را، اين انتظار ياري از او را، اين پيام حسين (ع) را ـ كه «شيعه مي‌خواهد» و در هر عصري و هر نسلي، شيعه مي‌طلبد ما خاموش كرديم به اين عنوان كه به مردم گفتيم كه حسين (ع) اشك مي‌خواهد. ضجه مي‌خواهد و دگر هيچ، پيام ديگري ندارد. مرده است و عزادار مي‌خواهد، نه شاهد شهيد حاضر در همه جا و همه وقت و «پيرو».
آري، اين چنين به ما گفته‌اند و مي‌گويند!
هر انقلابي دو چهره دارد: چهره اول: ‌خون، چهره دوم: پيام.

و شهيد يعني حاضر، كساني كه مرگ سرخ را به دست خويش به عنوان نشان دادن عشق خويش به حقيقتي كه دارد مي‌ميرد و به عنوان تنها سلاح براي جهاد در راه ارزشهاي بزرگي كه دارد مسخ مي‌شود انتخاب مي‌كنند، شهيدند حي و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پيشگاه خدا كه در پيشگاه خلق نيز و در هر عصري و قرني و هر زمان و زميني.

و آنها كه تن به هر ذلتي مي‌دهند تا زنده بمانند، مرده‌هاي خاموش و پليد تاريخند، و ببينيد كه آيا كساني كه سخاوتمندانه با حسين (ع) به قتلگاه خويش آمده‌اند و مرگ خويش را انتخاب كرده‌اند، در حالي كه صدها گريزگاه آبرومندانه براي ماندنشان بود، و صدها توجيه شرعي و ديني براي زنده ماندنشان بود، توجيه و تاويل نكرده‌اند و مرده‌اند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براي ماندشان تن به ذلت و پستي رها كردن حسين (ع) و تحمل كردن يزيد دادند؟ كدام هنوز زنده‌اند؟
هركس زنده بودن را فقط در يك لش متحرك نمي‌بيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين (ع) را با همه وجودش مي‌بيند، حس مي‌كند و مرگ كساني را كه به ذلت‌ها تن داده‌اند، تا زنده بمانند، مي‌بيند.
آنها نشان دادند، شهيد نشان مي‌دهد و مي‌آموزد و پيام مي‌دهد كه در برابر ظلم و ستم، اي كساني كه مي‌پنداريد: «نتوانستن از جهاد معاف مي‌كند»، و اي كساني كه مي‌گوييد: «پيروزي بر خصم هنگامي تحقق دارد كه بر خصم غلبه شود»، نه! شهيد انساني است كه در عصر نتوانستن و غلبه نيافتن، با مرگ خويش بر دشمن پيروز مي‌شود و اگر دشمنش را نمي‌كشد، رسوا مي‌كند.

و شهيد قلب تاريخ است، هم‌چنان‌كه قلب به رگهاي خشك اندام، خون، حيات و زندگي مي‌دهد. جامعه‌اي كه رو به مردن مي‌رود، جامعه‌اي كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش از دست داده‌اند و جامعه‌اي كه به مرگ تدريجي گرفتار است، جامعه‌اي كه تسليم را تمكين كرده است، جامعه‌اي كه احساس مسؤوليت را از ياد برده است، و جامعه‌اي كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است، و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است، شهيد همچون قلبي، به اندام‌هاي خشك مرده بي‌رمق اين جامعه، خون خويش را مي‌رساند و بزرگ‌ترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل،‌ ايمان جديد به خويشتن را مي‌بخشد.
شهيد حاضر است و هميشه جاويد.

كي غايب است؟
حسين (ع) يك درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نيمه‌تمام گذاشتن حج و به سوي شهادت رفتن است. حجي كه همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش براي احياي اين سنت، جهاد كردند. اين حج را نيمه‌تمام مي‌گذارد و شهادت را انتخاب مي‌كند، مراسم حج را به پايان نمي‌برد تا به همه حج‌گزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ، مؤمنان به سنت ابراهيم، بياموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبري نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين (ع) نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوي است. در آن لحظه كه حسين (ع) حج را نيمه‌تمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد، كساني كه به طواف، هم‌چنان در غيبت حسين، ادامه دادند، مساوي هستند با كساني كه در همان حال، بر گرد كاخ سبز معاويه در طواف بودند، زيرا شهيد كه حاضر نيست در همه صحنه‌هاي حق و باطل، در همه جهادهاي ميان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، مي‌خواهد با حضورش اين پيام را به همه انسان‌ها بدهد كه وقتي در صحنه نيستي، وقتي از صحنه حق و باطل زمان خويش غايبي، هركجا كه خواهي باش!
وقتي در صحنه حق و باطل نيستي، وقتي كه شاهد عصر خودت و شهيد حق و باطل جامعه‌ات نيستي، هركجا كه مي‌خواهي باشد، چه به نماز ايستاده باشي، چه به شراب نشسته باشي، هر دو يكي است.

شهادت «حضور در صحنه حق و باطل هميشه تاريخ» است.
و غيبت؟!
آنهايي كه حسين (ع) را تنها گذاشتند و از حضور و شركت و شهادت غايب شدند، اينها همه با هم برابرند، هرسه يكي‌اند:

چه آنهايي كه حسين (ع) را تنها گذاشتند تا ابزار دست يزيد باشد و مزدور او، و چه آنهايي كه در هواي بهشت، به كنج خلوت عبادت خزيدند و با فراغت و امنيت، حسين (ع) را تنها گذاشتند و از درد سر حق و باطل كنار كشيدند و در گوشه محراب‌ها و زاويه خانه‌ها به عبادت خدا پرداختند و چه آنهايي كه مرعوب زور شدند و خاموش ماندند. زيرا در آن‌جا كه حسين(ع) حضور دارد ـ و در هر قرني و عصري حسين (ع) حضور دارد ـ هركس كه در صحنه او نيست، هركجا كه هست، يكي است، مؤمن و كافر، جاني و زاهد، يكي است. اين است معنا اين اصل تشيع كه قبول هر عملي يعني ارزش هر عملي به امامت و به رهبري و به ولايت بستگي دارد! اگر او نباشد، همه چيز بي‌معناست و مي‌بينيم كه هست.

و اكنون حسين حضور خودش را در همه عصرها و در برابر همه نسل‌ها، در همه جنگ‌ها و در همه جهادها، در همه صحنه‌هاي زمين و زمان اعلام كرده است، در كربلا مرده است تا در همه نسل‌ها و عصرها بعثت كند.
و تو، و من، ما بايد بر مصيبت خويش بگرييم كه حضور نداريم.

آري، هر انقلابي دو چهره دارد؛ خون و پيام! رسالت نخستين را حسين(ع) و يارانش امروز گزاردند، رسالت خون را، رسالت دوم، رسالت پيام است. پيام شهادت را به گوش دنيا رساندن است. زبان گوياي خونهاي جوشان و تن‌هاي خاموش، در ميان مردگان متحرك بودن است. رسالت پيام از امروز عصر آغاز مي‌شود. اين رسالت بر دوش‌هاي ظريف يك زن، «زينب» (س)! ـ زني كه مردانگي در ركاب او جوانمردي آموخته است! ـ و رسالت زينب (س) دشوارتر و سنگين‌تر از رسالت برادرش.

آنهايي كه گستاخي آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زده‌اند، اما كار آنها كه از آن پس زنده مي‌مانند دشوار است و سنگين. و زينب مانده است، كاروان اسيران در پي‌اش، وصف‌هاي دشمن، تا افق، در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش، وارد شهر مي‌شود، از صحنه برمي‌گردد، آن باغهاي سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوي گلهاي سرخ به مشام مي‌رسد، وارد شهر جنايت، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادي شده است، آرام، پيروز، سراپا افتخار، بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور، و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد مي‌زند:

«سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد: افتخار نبوت، افتخار شهادت…»
زينب رسالت رساندن پيام شهيدان زنده اما خاموش را به دوش گرفته است، زيرا پس از شهيدان او به جا مانده است و اوست كه بايد زبان كساني باشد كه به تيغ جلادان زبانشان برده است.

اگر يك خون پيام نداشته باشد، در تاريخ گنگ مي‌ماند و اگر يك خون پيام خويش را به همه نسل‌ها نگذارد، جلاد، شهيد را در حصار يك عصر و يك زمان محبوس كرده است. اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد، كربلا در تاريخ مي‌ماند، و كساني كه به اين پيام نيازمندند از آن محروم مي‌مانند، و كساني كه با خون خويش، با همه نسل‌ها سخن مي‌گويند، سخنشان را كسي نمي‌شنود. اين است كه رسالت زينب سنگين و دشوار است. رسالت زينب پيامي است به همه انسان‌ها، به همه كساني كه بر مرگ حسين(ع) مي‌گريند و به همه كساني كه در آستانه حسين سر به خضوع و ايمان فرود آورده‌اند، و به همه كساني كه پيام حسين(ع) را كه «زندگي هيچ نيست جز عقيده و جهاد» معترفند؛ پيام زينب به آنهاست كه:

«اي همه! اي هركه با اين خاندان پيوند و پيمانداري، و اي هركس كه به پيام محمد مؤمني، خود بينديش، انتخاب كن! در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه آمده‌اي، پيام شهيدان كربلا را بشنو، بشنو كه گفته‌اند: كساني مي‌توانند خوب زندگي كنند كه مي‌توانند خوب بميرند. بگو اي همه كساني كه به پيام توحيد، به پيام قرآن، و به راه علي (ع) و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به شما، اي همه كساني كه پس از ما مي‌آييد، اين است كه اين خانداني است كه هم هنر خوب مردن را، زيرا هركس آن‌چنان مي‌ميرد كه زندگي مي‌كند. و پيام اوست به همه بشريت كه اگر دين داريد، «دين» و اگر نداريد «حريت» ـ آزادگي بشر ـ مسؤوليتي بر دوش شما نهاده است كه به عنوان يك انسان ديندار، يا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود درگير است، باشيد كه شهيدان ما ناظرند، آگاهند، زنده‌اند و هميشه حاضرند و نمونه عمل‌اند و الگوي‌اند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انسان‌اند.»

و شهيد، يعني به همه اين معاني.
هر انقلابي دو چهره دارد:
خون و پيام

و هركسي اگر مسؤوليت پذيرفتن حق را انتخاب كرده است و هر كسي كه مي‌داند مسؤوليت شيعه بودن يعني چه، مسؤوليت آزاده انسان بودن يعني چه، بايد بداند كه در نبرد هميشه تاريخ و هميشه زمان و همه جاي زمين ـ كه همه صحنه‌ها كربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ بايد انتخاب كنند: يا خون را، يا پيام را، يا حسين بودن يا زينب بودن را، يا آن‌چنان مردن را، يا اين‌چنين ماندن را. اگر نمي‌خواهد از صحنه غايب باشد.
عذر مي‌خواهم، در هر حال وقت گذشته است و ديگر فرصت نيست و حرف بسيار است و چگونه مي‌شود با يك جلسه، از چنين معجزه‌اي كه حسين در تاريخ بشر ساخته است و زينب پرداخته است، سخن گفت؟

آن‌چه مي‌خواستم بگويم حديث مفصلي است كه در اين مجمل مي‌گويم به عنوان رسالت زينب، «پس از شهادت» كه:
«آنها كه رفتند، كاري حسيني كردند،
و آنها كه ماندند، بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدي‌اند»!..

۱ دیدگاه

BiNPDA.Security.Manager.v1.0.S60v3.SymbianOS9

دیگر احتیاجی به ساین کردن نخواهید داشت

دانلود

دیدگاه‌ها

عوامل بوجود آورنده سنگ كيسه صفرا

خلاصه : سنگ های کیسه های صفرا ساختمان هایی بلوری دارند. که به واسطه ی ساخت و متراکم شدن اجزای طبیعی یا غیرطبیعی صفرا تشکیل می شوند.
متن کل خبر : سنگ های کیسه های صفرا ساختمان هایی بلوری دارند. که به واسطه ی ساخت و متراکم شدن اجزای طبیعی یا غیرطبیعی صفرا تشکیل می شوند. 80 درصد آن ها به طور عمده از نوع کلسترولی هستند و 20درصد آنها را سنگ های رنگدانه ای(پیگمانته) تشکیل می دهند که مرکب از املاح کلسیم و به ویژه بیلی روبینات کلسیم هستند.

در بسیاری از افرادی که دچار سنگ های کیسه ی صفرا می شوند میزان کلسترول موجود در صفرا بیشتراز حدی است که بتواند به حالت محلول پایداری باقی بماند. یعنی در واقع صفرا از نظر کلسترول، حالت فوق اشباع پیدا می کند و در نتیجه در صفرای فوق اشباع برخی بیماران، کریستال های میکروسکوپی کلسترول تشکیل می شود.

رسوب تدریجی کلسترول بر روی یکدیگرمنجربه پیدایش سنگ های صفراوی کلسترولی میکروسکوپی می شود. از طرفی اختلالاتی که باعث کاهش حرکات کیسه ی صفرا می شوند،( نظیر جراحی، سوختگی ها، بارداری، قرص های ضدبارداری خوراکی) ازجمله عوامل ایجاد سنگ صفرا هستند.

غذاهای حاوی کالری بسیار اندک و همچنین بارداری، به تشکیل سنگ کیسه صفرا کمک می کنند.

در طی سه ماهه ی سوم بارداری، به علت تغییر در ترکیب ذخیره ی اسید صفراوی و ظرفیت حمل کلسترول صفرا، اشباع کلسترول افزایش قابل توجهی پیدا می کند .که این خود به تشکیل سنگ کیسه صفرا کمک می کند. همچنین بررسی او لتراسونوگرافیک نشان داده است که، انقباض کیسه ی صفرا در پاسخ به یک وعده غذا، بسیار بطئی شده و این مسئله منجر به اختلال در تخلیه ی کیسه ی صفرا می شود. همچنین دیده شده است که 10تا 20 درصد افرادی که به کمک غذاهای بسیار کم کالری دچار کاهش وزن سریع شده اند، گرفتار سنگ کیسه ی صفرا می شوند.

امروز شواهد زیادی حاکی از ارتباط بین کلسترول غذایی و تشکیل سنگ های صفراوی در دست است. افزایش کلسترول در برنامه ی غذایی مبتلایان به سنگ صفراوی موجب ترشح بیش تر کلسترول در صفرا می شود و همین تغییرات به عنوان زمینه ساز تشکیل سنگ های صفراوی کلسترولی شناخته شده اند.

همان طور که گفته شد علاوه بر سنگ های کلسترولی، سنگ های رنگ دانه ای نیز نوع دیگری از سنگ های صفراوی اند که بخصوص در آسیایی ها شایع بوده و اغلب با عفونت سیستم صفراوی همراه اند.

داشتن یبوست، مصرف رژیم غذایی پر چرب،مصرف بیش از اندازه تخم مرغ، و فقدان ورزش و فعایت بدنی نیز در ایجاد رسوب صفراوی موثر است.

عوامل مستعد کننده ی ایجاد سنگ های صفراوی کلسترولی عبارت است از:

1- چاقی ، که باعث افزایش ترشح کلسترول در صفرا می شود.

2- کاهش وزن سریع

3- هورمون های جنسی زنانه : هورمون استروژن، داروهای حاوی استروژن و قرص های ضدبارداری خوراکی به عنوان عوامل مستعد کننده شناخته شده اند.

4- بیماری های روده ی کوچک و یا برداشتن آن در طی عمل جراحی

5- افزایش سن

6- کاهش تحریک کیسه ی صفرا به دنبال تغذیه وریدی طولانی مدت، روزه گرفتن، بارداری و …

7- درمان با کلوفیبرات

8- کاهش ترشح اسید صفراوی به دنبال سیروز صفراوی اولیه

9- رژیم غذایی پرچرب

10- آسیب طناب نخاعی

همچنین دیده شده است که، داشتن یبوست ، مصرف رژیم غذایی پر چرب،مصرف بیش از اندازه تخم مرغ، و فقدان ورزش و فعایت بدنی نیز در ایجاد رسوب صفراوی موثر است.

 

عوامل موثر در ایجاد سنگ های رنگدانه ای عبارت اند از:

1- ژنیتک

2- سیروز الکلی

3- سن بالا

4- عفونت مزمن سیستم صفراوی یا عفونت انگلی

علائم بیماری

وجود دو حالت تهوع و سرگیجه با هم دیگر از بهترین علائم سنگ صفرا و به طور کلی بیماری های کیسه ی صفراست.

اغلب بیماران مبتلا به سنگ کیسه صفرا، بانوان چاق، با قدرت باروری و با شکم بزرگ و بالای چهل یا پنجاه سال می باشند. انسداد مجرا به وسیله ی سنگ موجب افزایش فشارداخل مجرا واتساع این عضو می شود. که با انقباضات مکررصفراوی بر طرف نمی شود. نشانه ی دیگر، درد یا فشار شدید و مداوم در ناحیه ی سردل است. که اغلب به ناحیه ی بین دو کتف و کتف راست یا شانه انتشار می یابد. شروع دردها معمولاً ناگهانی است و در عرض چند دقیقه شدت آن بالا رفته و به حد ثابت می رسد. همچنین می تواند با شدت زیادی 1 تا 4 ساعت ادامه یابد و سپس به تدریج یا به سرعت بر طرف شود.

این دردها ممکن است به دنبا ل مصرف یک غذای چرب و خوردن مقادیر زیادی غذا بعد از یک دوره گرسنگی طولانی و حتی گاهی به دنبال یک غذای معمولی ایجاد شود. به طور معمول،درد در سه الی پنج ساعت بعدازصرف غذا شروع می شود ولی گاهی بلافاصله بعد از مصرف غذا هم ظاهر می شود و خود را به شکل زخم های اثنی عشر نشان می دهد، منتها با این تفاوت که با خوردن غذا بهتر نمی شود و تنها با استفراغ کردن آرام می گیرد. درد با تهوع و دل به هم خوردگی و استفراغ همراه است. بسیاری اوقات با مصرف غذاهای چرب و سنگین، تخم مرغ، شکلات، کاکائو، شیرینی های خامه ای، ، درد شروع شده یا شدت می یابد.

وجود دو حالت تهوع و سرگیجه با هم دیگر از بهترین علائم سنگ صفرا و به طور کلی بیماری های کیسه ی صفراست. نفخ و آروغ زدن و عدم تحمل غذاهای چرب و سوء هاضمه نیز همراه با این بیماری دیده می شود.

سنگ کیسه صفرا غالباً نامشخص و مخفی است و مدت ها بدون آن که علامت مهمی از خود نشان دهد یا مزاحمتی فراهم آورد، باقی می ماند .

دیدگاه‌ها

Nod32 Update 2008-8-13

Username:EAV-04576308
Password:3aneraef2c

Username:EAV-04576311
Password:k5vhjwrcrm

Username:EAV-04575628
Password:3je87mx6hp

Username:EAV-04487529
Password:srjrnfuvpm

Username:EAV-04576394
Password:fvnk4xk8mp

Username:EAV-04576400
Password:jk4pp77258

Username:EAV-04576312
Password:wb5nhprkf3

Username:EAV-04576313
Password:stvddr44sf

Username:EAV-04576314
Password:5×5kcj3ahv

Username:EAV-04515533
Password:8hbbpwdmp7

Username:EAV-04575624
Password:5h22e7n33x

Username:EAV-04575625
Password:fp87dxn8se

Username:EAV-04575634
Password:mjevr5v8m7

دیدگاه‌ها

Nod32 update 2008-8-12

Username:EAV-04435383
Password:pcajbvu2ct

Username:EAV-04435385
Password:v2ae6r6pcn

Username:EAV-04464458
Password:mwwk4vfe4u

Username:EAV-04464528
Password:jkuvh8fbtt

Username:EAV-04464449
Password:h4rusr7e83

Username:EAV-04464450
Password:cjhkmshwjf

Username:EAV-04464451
Password:prprmkh58v

دیدگاه‌ها

آیا شیطان وجود دارد ؟….. و آیا خدا شیطان را خلق کرد؟……

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:”بله او خلق کرد”

استاد پرسید: “آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟”

شاگرد پاسخ داد: “بله, آقا”

استاد گفت: “اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است”

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: “استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟”

استاد پاسخ داد: “البته”

شاگرد ایستاد و پرسید: “استاد, سرما وجود دارد؟”

استاد پاسخ داد: “این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ “

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: “در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد.” شاگرد ادامه داد: “استاد تاریکی وجود دارد؟”

استاد پاسخ داد: “البته که وجود دارد”

شاگرد گفت: “دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد.”

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: “آقا، شیطان وجود دارد؟”

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: “البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست.”

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
 

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !

دیدگاه‌ها

در مورد سنگ کیسه صفرا باید بدانیم . . .

کیسه صفرا عضوی در بدن است که کار آن ذخیره کردن صفرا می باشد.صفرا ماده ای است که برای هضم مواد غذایی مفید است و در کبد تولید میشود.این ماده پس از تولید، از طریق مجاری صفراوی به کیسه صفرا منتقل وذخیره میشود و پس از خوردن غذا، بویژه غذاهای چرب از کیسه صفرا به روده باریک تخلیه می گردد و باعث تسهیل هضم غذا می شود. 

اگر غلظت صفرا در کیسه صفرا به هر دلیلی زیاد شود، ترکیبات داخل آن به شکل سنگ رسوب می کنند و باعث ایجاد سنگ کیسه صفرا می شوند. 

سنگ کیسه صفرا اغلب بی علامت است ولی گاهی باعث بروز علائم می شود.علائم سنگ کیسه صفرا شامل درد در قسمت راست و بالای شکم همراه با حالت تهوع و استفراغ و گاهی تب می باشد و تشخیص آن بوسیله سونوگرافی میسر می گردد.
 
اگر سنگ کیسه صفرا علامتدار شود لازم است که تحت درمان قرار گیرد و درمان آن شامل خارج کردن کیسه صفرا همراه با سنگهای داخل آن بوسیله عمل جراحی می باشد و هیچگونه دارویی قادر به حل کردن یا از بین بردن این گروه از سنگها نمی باشد. 

برای خارج کردن سنگ کیسه صفرا دو روش وجود دارد: یکی روش جراحی باز است و دیگری روش جراحی بسته یا لاپاروسکوپی است که در بین مردم اصطلاحا به جراحی با لیزر معروف شده است.لازم به ذکر است که در این روش از لیزر استفاده نمی شود بلکه منبع نوری آن، نور سرد می باشد که باعث رواج این اصطلاح شده است. در این روش جراحی، مدت بستری کمتر است و میزان برش پوست، ناچیز است. 

عدم درمان سنگ کیسه صفرا باعث عود علائم و گاهی التهاب کیسه صفرا و در مواردی تورم لوزالمعده میشود که بیماری بسیار خطرناکی است و می تواند باعث عوارض شدید و حتی مرگ شود و به دلیل این عوارض توصیه می شود که در درمان این بیماری، سهل انگاری نشود. 

لازم به ذکر است که پس از خروج کیسه صفرا، مجاری صفراوی کبد بطور جبرانی متسع میشوند و عملکرد ذخیره ای کیسه صفرا را بعهده می گیرند.افرادی که دچار سنگ کیسه صفرا هستند تا قبل از جراحی باید از مصرف غذاهای چرب پرهیز کنند تا از بروز علائم جلوگیری شود ولی پس از عمل جراحی، نیاز به پرهیز وجود ندارد.

۱ دیدگاه

تشکیل سنگ كیسه صفرا و راه های پیشگیری از آن

کاهش تری گلیسیرید و وزن در افراد چاق و استفاده نكردن افراد از چربی های اشباع نشده از راه های پیشگیری از ابتلا به بیماری سنگ صفرا است.
به گزارش شبکه خبر، دكتر محمد جواد احسانی اردكانی ، فوق تخصص بیماری های گوارشی و كبد و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشكی شهید بهشتی در برنامه گفتگوی پزشکی گفت : صفرا مایعی است كه توسط سلول های كبدی ساخته شده و به مجاری صفراوی ترشح و در كیسه صفرا تغلیظ و وارد اثنی عشر می شود که در روند هضم غذا و چربی ها دخالت دارد. 

دكتر اردكانی افزود: از مهمترین وظایف صفرا دفع كلسترول در بدن ، جذب ویتامین هایی كه محلول در چربی ها هستند دفع داروها و سمومی كه در آب قابل حل نیستند از طریق دستگاه گوارش است . 

اركانی درباره مواردی كه كیسه صفرا توسط پزشك به علت عفونت برداشته می شود گفت: در این حالت ضایعه و كمبودی به وجود نمی آید و فقط در مواردی استثنایی ممكن است به دلیل ورود مستقیم صفرا به داخل اثنی عشر ، برخی بیماران به علت برداشته شدن كیسه صفرای خود دفع مدفوع آنان زیادتر و رقیق می شود كه در صورت ازدیاد این حالت نیاز به دارو پیدا می كنند. 

عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشكی شهید بهشتی همچنین علت ایجاد سنگ در كیسه صفرا را محتویات این کیسه دانست و با اشاره به اینکه محتویات كیسه صفرا را به طور عمده نمك ها یا اسیدهای صفراوی، لیسیتین و درصد بسیار كمی كلسترول تشكیل می دهد كه در حالت توازن به سر می برندگفت : هنگامی كه این توازن از بین برود و موجب افزایش كلسترول شود، تشكیل سنگ می دهد که این سنگها از نوع كلسترول است ، اما سنگهایی هم هست كه درصد كمی كلسترول دارد و رنگدانه ای یا پید ماندار به آنها گفته می شود كه دركسانی كه گلبول قرمز آنها مرتب از بین می رود یا دارای بیماری هایی هستند كه موجب جذب نشدن نمك های صفراوی می شود. 

اردكانی افزود: سنگهای صفراوی در هر سنی و جنسیتی می تواند تشكیل شود، اما از چهل سالگی به بعد تشكیل آن افزایش می یابد و در خانمها 2 تا 3 برابر بیشتر از آقایان است . 

وی علت این موضوع را تغییرات هورمونی و دوران حاملگی و افزایش تعداد حاملگی در خانم ها دانست که در افزایش سنگ سازی صفراوی آنها موثر است ، زیرا تغییرات در هورمونی حاملگی تاثیر می گذارد.

عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشكی شهید بهشتی همچنین گفت: رژیم غذایی به ویژه چاقی فرد و بالا بودن تری گلیسیرید و مصرف چربی زیاد در افراد در تشدید این حالت تاثیر بسیار دارد . 

دكتر احسان اردكانی همچنین درباره علائم سنگ كیسه صفرا ، بسیاری از مواردی كه سنگ در كیسه صفرا وجود دارد را بدون 
علایم دانست و بدون ناراحتی در افراد دانست و گفت : در موارد 
نادر هم علامت آن درد بسیار شدید در ناحیه صفرا، همراه با استفراغ است و در گاهی اوقات درد همراه با تب و لرز و مشكلات دیگر است كه به علت التهاب كیسه صفرا و حركت آن ایجاد می شود. 

اردكانی افزود: ممكن است این حالت شدیدتر شود و التهاب لوزالمعده را ایجاد كند یا سنگ در مجرای صفراوی گیر كند و همراه با زردی و تب و لرز شدید باشد. 

وی گفت: بسیاری از سنگ ها در داخل كیسه صفرا وجود دارد ولی در برخی موارد ممكن است از داخل كیسه صفرا خارج شود و به داخل مجاری صفراوی برود. 

فوق تخصص بیماری های گوارشی و كبد، راه تشخیص بیماران مبتلا به سنگ كیسه صفراوی را ، معاینات فیزیكی ، شرح حال بیمار ، سونوگرافی ، سی تی اسكن و عكسبرداری دانست. 

وی سنگ های كیسه صفرا را از نوع بزرگ و ریز و گاهی اوقات هم به صورت شن موسوم به لجن صفراوی دانست كه اندازه آنها زیر 2 میلی متر است و ممكن است با دستگاه های معمولی تشخیص داده نشود که در این حالت نشان می دهد  فرد مستعد به سنگ سازی است. 

دكتر احسانی اردكانی راه پیشگیری از این بیماری را پایین آوردن وزن در افراد چاق ، پایین آوردن تری گلیسرید یا استفاده نكردن افراد از چربی های اشباع نشده دانست و هشدار داد ،گاهی اوقات كاهش وزن سریع در افراد نیز به علت افزایش دفع كلسترول به داخل صفرا ایجاد سنگ می كند بنا براین افراد باید به طور آهسته وزن خود را كاهش دهند. 

وی درباره اینكه برخی افراد پس از سونوگرافی متوجه وجود سنگ در نزدیك كبد شوند گفت: این افراد دارای سنگ بدون علامت هستند و اگر این سنگ معمولی باشد و عارضه ای هم نداشته باشد پزشكان به آن دست نخواهند زد.

دیدگاه‌ها

شما نجار زندگی خود هستید !

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتر و تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.

این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست.
آري ، درست است .
شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.

دیدگاه‌ها

مـــلاقــــات بـــا خــــداونـــد

ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه داخل آن را خواند :
امیلی عزیز ،
عصر امروز به خانه ی تو می آیم تا تو را ملاقات کنم ، با عشق ، خدا
.

امیلی همان طور که با دست های لرزان نامه را روری میز می گذاشت با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند ؟ او که آدم مهمی نبود در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: من که چیزی برای پذیرایی ندارم ! پس نگاهی به کیف پولش انداخت او فقط 5 دلارو 40 سنت داشت ، با این حال براي خريد و تدارك ميهماني به سمت فروشگاه بیرون آمد. باران به شدت در حال بارش بود و او خيلي عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند، در راه بازگشت از خريد با زن و مرد فقیری روبرو شد ! آنها به امیلي گفتتند خانم ما سرپناه و پولی نداریم بسیار هم سردمان است و گرسنه هستیم آیا امکان دارد به ما کمکی کنید ؟
امیلی جواب دارد متاسفم من دیگر پولی ندارم و این نان ها را هم برای مهمانم خریده ام . مرد فقير گفت بسیار خوب خانم متشکرم و بعد دستش را روی شانه ی همسرش گذاشت و آن دو به حرکت خود ادامه دادند. همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند امیلی بطور ناگهاني درد شدیدی را در قلبش احساس کرد و حالش دگرگون شد ! انگار ندايي در درون او ملامتش ميكرد . ناخودآگاه و به سرعت دنبال آنها دوید ! آقا خانم خواهش می کنم صبر کنید : وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را در آورد و روی شانه های زن انداخت مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد .

وقتی امیلی به خانه رسید یک لحظه ناراحت شد. چون خدا می خواست به ملافاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت همان طور که در را باز می کرد پاکت نامه دیگری را روی زمین دید نامه را برداشت و باز کرد !
كلمات ساده و مختصري در آن نامه نوشته شده بود :
امیلی عزیز ،
از پذیرایی بي نظيرت و کت خوب و زیبایت متشکرم ، با عشق ، خدا .

دیدگاه‌ها

« داده های پیشین